السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )
87
فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى )
و صاحب آن گاو شخصى بود كه نسبت به والدين خود نيكى مىكرد . و بنى اسرائيل - بخاطر آن كنجكاويها - مجبور شدند تا فقط همين يك گاو را براى پيدا كردن قاتل از آن جوان خريدارى نموده و ذبح نمايند . و آن جوان به شرط آنكه به مقدار وزن گاو به او طلا بدهند . حاضر به فروش گاو شد . لذا بنى اسرائيل براى خريدارى آن گاو مجبور گشتند تا به اندازهء وزن و سنگينىاش طلا بدهند . و با اين قيمت هنگفت گاو را از آن جوان خريدارى نمايند . قصّهء نيكوكارى صاحب اين گاو به والدين خود به اين شرح است : روزى اين جوان كالايى را - كه سود زيادى براى او داشت - از شخصى خريدارى نمود . و پس از انجام اين معامله . مقرر شد تا اين جوان . پول آن كالا را پرداخت نمايد . هنگامى كه اين جوان خواست تا پول كالايى را خريدارى نموده بود به فروشنده تحويل دهد . متوجه شد كه كليد جائى كه پول او در آنجا قرار داشت زير سر پدر او مىباشد - و پدر او به خواب رفته بود - .